ارتباط حوزه و دانشگاه

 

ضرورت یا استحباب؟

از ابتدای انقلاب اسلامی و در پی تاکیدات امام خمینی (ره) تلاش‌های پراکنده‌ای در جهت همکاری حوزه و دانشگاه صورت گرفتند که هیچکدام جنبه جدّی و عملیاتی به خود نگرفتند؛ و حداکثر به انتشار چند مقاله آکادمیک منتهی شدند. با این حال، فضای کنونی جامعه، دانشگاه و حوزه بیانگر چالش‌هایی جدی است که بدون همکاری حوزه و دانشگاه حل شدنی نیستند، لذا امر مستحب گذشته، امروزه به واجب تبدیل شده است. این موارد عبارتند از:

  1. معضلات حوزه: حوزه علمیه در راستای وظیفه خود که نشر و حفاظت از اسلام است، با چالش ترجمه مبانی دینی حسب شرایط متحدثه و زبان جدید جامعه روبرو است.
    • شرایط جدید، به مصادیق فقهی جدید در جامعه کنونی اشاره دارد. مثلاً حکم حلال بودن ماهی اوزون برون یا جهت قبله در آمریکا، فرمول‌های پیچیده مشارکت در یک شرکت دانش بنیان، حفر چاه در یک دشت کم آب، مصادیق دقیق طهارت و نجاسات (متأسفانه یکی از علل گسترش وسواس بیان کلی گویانه احکام و واگذاردن تفسیر آن به مقلدان است)، حکم استفاده از خدمات گوگل و ویکی پدیا در عین نشر توهین به پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و غیره که پیش از این، مصداق عملی نداشتند ولی مبانی آن‌ها به نحوی قابل کشف از منابع اربعه می‌باشند. در این موارد یک فقیه برای صدور حکم به مشاوره جدی یک خبره آن عرصه -که تبعاً با استاد دانشگاه منطبق می‌شود- نیاز دارد و الا، به تدریج شرع از سبک زندگی مردم خارج می‌شود (انتقاد اصلی آقای سروش نیز به همین وابستگی فقه به دانش روز اشاره دارد).
    • همچنین وقتی زبان جامعه و به خصوص جوانان عوض می‌شود، روحانی ما نیز ناچار است این زبان را یاد بگیرد، تا بتواند دین خدا را پابرجا نگه دارد؛ و الا به تدریج دین از عرصه زندگی و گفتمان جامعه حذف می‌شود. به طور مثال، زبان نافذ در این روزها، زبان مختصرگویی با کمک عکس و حرکت است، که به خوبی در دانشگاه‌ها به کار گرفته می‌شود، ولی حوزه از آن عقب است. همچنین سخن گفتن یک روحانی از امور دنیوی ملموس به جای بیان صرف مسائل اخروی (مطابق سیره پیامبر که در مسجد، هم از دنیا و هم از آخرت سخن می‌گفتند، و شاهد آن انبوه احادیث طبی یا امثال توحید مفضل است، که با محیط آموزشی کنونی حوزه بسیار غریب است) سبب نفوذ کلام شدید وی می‌شود. به طریق دیگر، عرصه گفتمان جامعه از محافل رو در رو به شبکه‌های مجازی انتقال یافته است و در این فضا، دشمنان دین، بدون حضور روحانیت جولان داده و به راحتی شبهه پراکنی می‌کند. مثلاً مشکل خانمی که بسیار بدحجاب است، این است که با رفیقانی ناباب احاطه شده است و در عمر خود، یک بار هم، ولو در فضای مجازی، با یک کارشناس دینی همکلام نمی‌شود. در تمام این موارد، مشاوره اساتید دانشگاه‌ها به مبلغین دینی فایده‌مند است.
  2. معضلات دانشگاه: دانشگاه‌ها نیز در طی فرآیند تکامل خود، امروزه به شدت نیازمند کمک‌های فرهنگی و معرفتی هستند، که این مهم از کسی بهتر از سوی حوزویان ساخته نیست.
    • امروزه علاج تمام دردهای جوانان، و به نوعی مملکت، در گرو کارآفرینی مبتنی بر دانش (با خاستگاه طبیعی دانشگاه) است. با این وجود، مهم‌ترین مانع کارآفرینی، نه مسائل مالی یا حتّی علمی، که مسائل فرهنگی است. مثلاً به علت ضعف در فرهنگ توکل و تعاون، چه از سوی جوانان و چه از سوی سرمایه‌گذاران و چه از سوی خانواده‌ها، هسته‌های اندکی پا در عرصه فعالیت می‌گذارند. در این رابطه، آیات و احادیث بسیاری هست که در کمال تعجب گفته نمی‌شود.
    • مطابق نظرسنجی‌های اخیر، علت اصلی افت کیفیت آموزشی دانشگاه، مسائل فرهنگی است و دانشجویان آینده‌ساز ما، به علت حواشی فرهنگی مختلف، در حیرت و سرگردانی هستند. بدون شک اساتید دانشگاه در بیان مطالب فرهنگی و اُخروی، میان دانشجویان نفوذ کلام دارند، امّا نیازمند خوراک‌های فکری ناب از سوی حوزه هستند.
  3. معضلات جامعه:
    • اداره جامعه و وادار نمودن مردم به تبعیّت از اهداف کلان دولت، صرفاً با قوانین خشک، بسیار ناکاراست. چرخ‌دنده‌های جامعه از اداره آب و برق و شهرداری تا دادگستری، نیازمند روان‌کننده‌های فرهنگی هستند. در این موارد، دانش دانشگاهیان و معرفت حوزویان، می‌تواند به اداره نرم جامعه و خلق تمدن منتهی شوند.
    • در طی قرن اخیر برای اداره جامعه، چارچوب‌های فکری مختلفی از سوی دانشگاه‌ها مثل مدل اقتصادی، یا مدیریت استراتژیک یا روش‌های نوین روان‌درمانی در علوم انسانی و موارد وابسته، دائماً مطرح شده و همه با بن بست مواجه شده‌اند. لذا این تفکر در حال تقویت است که این مدل‌ها باید از منابع ماورائی و وحیانی استخراج شوند. بی‌شک در این هم‌اندیشی سخت، همکاری تنگاتنگ کارشناسان خبره دو طرف لازمه موفقیت است؛ که همه چیز را همگان دانند.
       

 

راه حل پیشنهادی

همان طور که در مثال‌های فوق مشاهده شد، دانشگاه، حوزه و جامعه نیازمند رهنمودهای پخته‌ای از سوی یکدیگر به شکل یک صدای واحد برخواسته از یک عقل جمعی هستند، تا در میان انبوه صداهای متضاد، مسیر خود را تشخیص داده و با استحکام بپیمایند. این عقل جمعی، وظیفه دائمی هدایت جامعه یا لااقل تصمیم‌سازی و بیان توصیه به تصمیم‌گیران و قاطبه مردم را بر عهده خواهد داشت (طبعاً کارهای حداکثر ترویجی و نه اجرائی از این قلب تپنده انتظار می رود). طبعاً ایجاد این عقل جمعی، نیازمند وجود جمعی دلسوز است که طی فراخوان اوّلیه و یا به تدریج، به صورت داوطلبانه و بسیجی‌وار، در هم‌اندیشی‌های فوق‌الذکر مشارکت کنند. همچنین احترام گذاشتن به این جمع، حکم می‌کند، پیشاپیش برای این عده تصمیم‌گیری نشود و اجازه داده شود، خود آیین‌نامه داخلی خود را تصویب و اجرا کنند.

 

 

 

 

آمار بازدید

امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه گذشته
تمام بازدیدها
۶
۶۱
۶۳۸
۹۱۱
۲۱۰
۳۳۵۵
۳۲۶۲۸

بازدیدکنندگان در حال حاضر

ما 11 مهمان و 0 عضو آنلاین داریم